متن روضه ویژه شب هفتم محرم و حضرت علی اصغر
جهت مشاهده متن روضه ها و گریزهای
شب هفتم محرم و حضرت علی اصغر
به ادامه مطلب مراجعه نمایید
جهت مشاهده متن روضه ها و گریزهای
شب هفتم محرم و حضرت علی اصغر
به ادامه مطلب مراجعه نمایید

گلچین مراسمات عزاداری شب اول محرم سال91
زمینه صل الله علیک یا اباعبدالله
مناجات با امام زمان روضه حضرت زهرا
گلچین مراسمات عزاداری شب دوم محرم شب ورود قافله اباعبدالله به کربلا سال91
مناجات با امام زمان ای رفته سفر
روضه سرزمین کربلا اینجاست زینب
گلچین دو مراسم زیارت عاشورا در دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
محرم سال91
شب اول
قسمت دوم زیارت عاشورا و روضه اباعبدالله
شب دوم
مناجات با امام زمان روضه حضرت زینب
شب هفتم
آستان علی بن مهزیار اهوازی
واحد شلاقی میکشد مرغ دلم پر در هوایت
مناجات با امام زمان این روزها برای شما
شب تاسوعا
روضه این پهلوان باوفا آخر زمین خورد
شور ولایی ما جون میدیم پای ولایت
مناجات با امام زمان روضه حضرت زینب در خیمه ها
شب عاشورا
شور هروله حسین وای وای وای وای
شور هروله بمیرم سرت روی نیزه ها
مناجات با امام زمان دیدم به خواب
شام غریبان
شهادت امام سجاد
شب شهادت
شام شهادت
مناجات آخر جلسه روضه امام سجاد

صدای جانسوزی، زینب کبری (سلام الله علیها) را از خاطرات خویش جدا می سازد، خدایا این صدای ناله ی کیست؟
آری می شوند، صدای دل گرفته ای را که می خواند «اصغرم، کودکم» با عجله راهی خیمه ی نیمه سوخته می گردد و
پرده را بالا می زند که ناگهان رباب را می بیند که زانوان خویش را بغل گرفته و گریه می کند.
با متانت خاص خود می فرماید: همسر برادرم چه شده؟ مگر قرارمان بر سکوت نبود؟
رباب با گریه ی خویش با خواهر شوهرش تکلم می کند «امروز قدری آب خوردم، سینه ام قدری شیر پیدا کرده و یاد
علی اصغر و لب تشنه افتادم که در اثر عطش بر سینه ی من چنگ می زد و تقاضای آب داشت، آن موقعی که اصغر
داشتم شیر نداشتم، حالا که شیر دارم شیرخواره ندارم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
آقای سازگار تعریف می کرد، یکی از روضه خونای قدیمی به نام حاج مرزوق به یکی از دوستانش، به نام سیدحسن
پیغام می ده، می گه بیا حاج مرزوق کارت داره، سیدحسن می گه رفتم
دیدم به هم ریخته، فرمود: من آخر عمرم است
سید حسن ! می خوام یه واقعیت را بگم، دیروز مادرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم، تو تب داشتم می سوختم، تو
بیداری دیدم نه خواب، گفتم چه جوری؟
گفت: تشنگی بر من غالب شد، سه تا دختر داشتم، راضیه و مرضیه و فاطمه دختر اول را صدا زدم، راضیه یه کم آب
بده، دیدم یه بانوی مجلله روبند سبز انداخته پدیدار شد، حیا کردم، آب نخواستم، دختر دومی را صدا زدم: مرضیه !
دوباره دیدم بی بی بلند شد اومد طرف من، دختر سوم را صدا زدم فاطمه ؛ بار سوم که شد خانم فرمود: حاج مرزوق
سه بار منو صدا کردی؟ چی می خوای ؟ گفتم بی بی جان ! من حیا کردم حرف بزنم، صدا زد: حاج مرزوق عمری
نوکری کردی، حالا وقتشه ما جواب بدیم، سرمو پایین انداختم، فرمود: تشنته، از زیر چادر آبی آورد، خوردم، به گوارایی
این آب، تا حالا نخورده بودم، طبق عادت بچگی، گفتم: صلّی الله علیک یا ابا عبدالله ... ، دیدم صدای گریه ی بی بی
بلند شد، فرمود: حاج مرزوق ! دلم گرفته برام روضه بخون، گفتم خانم، دکترا منعم کردند از روضه خوندن، ولی چون
شما می فرمایید چشم، چه روضه ای بخونم، فرمود: روضه ی علی اصغرِ حسین را بخوون ... .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دلها را ببریم کربلا ، برای سرباز شش ماهه امام حسین ، علی اصغر گریه کنیم ، باب الحوائج است ، بیاد آن ساعتی
که امام حسین قنداقه علی اصغرش را در آغوش گرفت آمد میدان ، صدا زد :
« یا قومٌ اَن لم تَرحَمونی فَارحَموا هذا الطفل یعنی اگر به من رحم نمی کنید به این شیر خواره رحم کنید » « اما تَروُنَهُ
کیفَ یَتَلَظّی عَطَشاً » یعنی نمی بینید که چگونه از شدت تشنگی ، دهان را باز و بسته می کند ؟
چگونه جواب عزیز فاطمه را دادند ؟ آیا رحم کردند ؟ نه ، هنوز سخن امام حسین تمام نشده بود ببیند علی رو دستش
دارد پر و بال می زند.« فَذُبِحَ الطِفلُ مِن الورِید اِلی الورید ، او مِن الُذُنِ اِلیَ الاُذُن » همه صدا بزنید یا حسین .
به روی دست پدر جان به ره جانان داد جان عالم به فدایش که چه جائی جان داد
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جهت مشاهده دیگر روضه ها و گریزهای
شب هفتم محرم و روضه حضرت علی اصغر
به ادامه مطلب مراجعه نمایید